خرید بک لینک

همسر گلم...

همسر گلم...

سلام عشقم

در حالی دارم این متن رو مینویسم که داره نیمه شب میشه خیلی احساس خوبی دارم پر از خوشبختی و آرامش. همه چی داره خوب پیش میره سال بعد ان شاءالله میام دیدنت عزیز دلم، میام که در کنار هم باشیم و از تنهایی در بیاییم . از عشقت خوابم نمیبره همش توی رویای با تو بودنم تو خونمون و تو اغوش هم زندگی با عشق خیلی لذت بخش هست . دوستت دارم اقایی من بووووووس از لبات عشق من

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 1:16

دیروز با ناصر بحثم شد، بنظر ناصر محور خیلی ساده و پیش پا افتاده ای بود اما متوجه نبود واسه شخص من سخته و حاضر نیستم باهش کنار بیام اما حاضرم کنارش بذارم و دورشو خط قرمز بکشم. ولی تا بهش فکر میکنم رفتار (که به نطر خودش مفصلا منطقی هست )یادم میاد و نمیتونم جلو خودمو بگیرم یا باید تیکه بندازم یا سکوت مطلق...... من دوست دارم تو جمع کاری ناصر در حد یک هموار باشم کنارش تشویقش کنم بهش روحیه بدم و تعریفشو کنم همون طور که تک تک کلمات و رفتارم روی ناصر و احساساتش

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 1:16

اینجا دیواراش چقد سفیده بدونه هیچ گرد و خاکی بدونه هیچ لکه ای،ولی قراره از این ببعد اینجا دیواراش پر بشه از خاطرات و دلنوشتهامون،

اول هر جمله امون بنویسیم یادت هستـــــــــــــ

عمرمون داره میگزره کاش خدا عمرمونو از جای حساب کنه که بهم میرسیم

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من

الهی خون شوی ای دل توهم گشتی رقیب من؟

خیال خود به شبگردی به زلفت دیدم و گفتم:

رقیب من چه میخواهی تو از جان حبیب من؟

نهیبی میزدم با دل که زلفت را نلرزاند

ندانستم که زلفت هم، بلرزد با نهیب من

خوشم من با غم عشقت , طبیب آمد جوابش کن

حبیبم ! چشم بیمار تو بس باشد طبیب من...

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

گاهی دل بیمارم چنان به داشتنش ذوق و شوق داره که حتی حال اونم درک نمیکنه....

گاهی هم انچنان احتیاط میکنه که شرایط معاشقه بی نقص باشه اخرش ضمیر ناخداگاه کارشو میکنه و گند میزنه به همه اون شرایط....

گاهی غرق تو رویاها و خاطراتش میشم که با بستن چشام یا اشک میریزم یا لبخند میزنم....

گاهی هم به اون زندگی که قراره اونو توش بیارم غلت میزنم که انگار تو بغلشم و هوارو میبوسم میگم دوسش دارم.....

گاهی هم مثه الان انقد دلتنگ نبودنش میشم که دلم ضعف میره....

گاهی ام دله توقع های بیجا داره...

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

سلام ای ناله ی احزانسلام ای درد بی پایانسلام ای ساده ی تنهاسلام ای روز بی فرداتو را ارام صدا کردممیان آن همه فریادنگاهت را نگاه کردمعجب دردی به قلبم دادبه دنبال تو برگشتمشاید، روی اری به احساسمبرای آن دل ،به چشمان دلت بستمتو سر بردی به دامانتمنم مجنون و حیرانتتو و آن غار تنهاییتو مهتابی خود ماهییهماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

تا بپیوندد به دریا کوه را تنها گذاشت

رود رفت اما مسیر رفتنش را جا گذاشت

هیچ وصلی بی جدایی نیست این را گفت و رود

دیده گلگون کرد و سر بر دامن صحرا گذاشت

هرکه ویران کرد ویران شد در این آتشسرا

هیزم اول پایهی سوزاندن خود را گذاشت

اعتبار سربلندی در فروتن بودن است

چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت

موج راز سر به مهری را به دنیا گفت و رفت

با صدفهایی که بین ساحل و دریا گذاشت

فاضل نظری، آنها

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

ادمایی بودن و رفتن و هنوزم ادمایی هستن ادمایی مثه من که تا این لحظه ی عمرش چیز با ارزشی به دنیاش اهدا نکرده و از اینم دلگیره که از خواسته هاش دور شده ما ادما ما فرزندایی که گاهی بجای اینکه مایه ی سر افرازی والدین باشیم باعث سرافکنوگیشونیم باعث تنهایشونیم باعث خجالتشونیم امشب خیلی دلم بابت تنهایی پدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

1_یادگیری زبان آلمانی بصورت پرفکت

2_رفتن به بهترین اموزشگاه آلمان

3_گرفتن پاس دائمی

4_ داشتن کاری مستقل برای خودم با درامدی 100000 یورو

5_ازدواج با اقای محترم مورد نظرم

6_داشتن یه خونه زیبا و مجهز

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

سلام عشقم

در حالی دارم این متن رو مینویسم که داره نیمه شب میشه خیلی احساس خوبی دارم پر از خوشبختی و آرامش. همه چی داره خوب پیش میره سال بعد ان شاءالله میام دیدنت عزیز دلم، میام که در کنار هم باشیم و از تنهایی در بیاییم . از عشقت خوابم نمیبره همش توی رویای با تو بودنم تو خونمون و تو اغوش هم زندگی با عشق خیلی لذت بخش هست . دوستت دارم اقایی من بووووووس از لبات عشق من

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

خدایا امسال فقط از تو علیناصرو میخوام بهم برسونی اونم سالم و با خوشی عاقبت بخیری . لطفا منو ببین خدا تو فقط کافیه نظر بندازی همه چیو حل کنی هدف من امسال فقط ازدواج با ناصر هست.

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

دیروز با ناصر بحثم شد، بنظر ناصر موضوع خیلی ساده و پیش پا افتاده ای بود اما متوجه نبود واسه شخص من سخته و حاضر نیستم باهش کنار بیام اما حاضرم کنارش بذارم و دورشو خط قرمز بکشم. ولی تا بهش فکر میکنم رفتار (که به نطر خودش کاملا منطقی هست )یادم میاد و نمیتونم جلو خودمو بگیرم یا باید تیکه بندازم یا سکوت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 8:01

صفحه بندی